سلام رضا آقای ،  خوفی؟

منم خوف خوفم خدا رو شکر

سلوم دوس مهربونام خوفین؟

بازم ببخشید کامنت دونیه داش ج ر میخورد مجبور شدم از دوباله آپ کنم

یه خاطره میگم از زمان دبستانم ... دوم دبستان که بودم یه حرف خعلی زشتی

افتاده بود سر زبونم "عجب بچه بی ادبی بودما " یه روز ظهر داشتم از مدرسه

بر میگشتم خونه "فاصله خونه تا مدرسه خعلی کم بود" یهو زن همسایمونو دم در

خونشون دیدم  خعلی خوشمل و مهلبون نیگام میکرد آخا منم یهو زد به سرم که همون

حرف زشته رو بزنم! نه سلامی نه علیکی بش گفتم : بگو  نُه! خیلی مشتاقانه

برگشت گف: نـــُــــــه! من: چِـــنگـِت تو گـــُــــــه!!!!! عاقا تا این شنید دنبالم کرد !

منم مثه چی می دویدم...من بدو اون بدو....نفس نفس زنان خودمو رسوندم خونه،فوری غایم شدم!

آخر زنیکه  به مامانم گفته بود:جلوی دخدرتو بگیر! بی ادب شده!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز بنده خدا مامانم انخده

خجالت زده شده بود! خولاصه اون روز مامانم از خجالتم دراومد  و حسابی شستشومون داد!!!smiley

کصااااااافط ! خو زنیکه بچس یه چی گف حالا! Zereshkعینه بچه ها دنبالم کرده بود! یه لحظه پیش خودت

نگفتی: بچه مردم جُثه نداره از نفس می افته! غش میکنه! اونوخت کی جوابگوئه؟؟؟!

دیه همون شد که من حرف زشت بزنم! بچه گیام خیلی غد و یه دنده و جیغ جیغو بودم هیشکی چارم نمیکرد!