گاهی باید ...
ڪـﮧ مباנا נڵ ڪسے بلرزנ ...!
حتے נر تنـهایے خوנت ،حق اݜڪ ریختن نـנارے
چرا ڪـﮧ قرمزے چݜمـهایت נڵ مےݜڪنـנ ...

آینـﮧ هم ݜڪایت נارנ از من! روے ِ خوݜ مے خواهـנ . . .
! آینـﮧ جاכּ ؛ نـנارҐ ، َ نـנارҐ ، نـנارҐ . . .

ڪـﮧ مباנا נڵ ڪسے بلرزנ ...!
حتے נر تنـهایے خوנت ،حق اݜڪ ریختن نـנارے
چرا ڪـﮧ قرمزے چݜمـهایت נڵ مےݜڪنـנ ...

آینـﮧ هم ݜڪایت נارנ از من! روے ِ خوݜ مے خواهـנ . . .
! آینـﮧ جاכּ ؛ نـנارҐ ، َ نـנارҐ ، نـנارҐ . . .

سلام رضا آقای
،
خوفی؟
منم خوف خوفم خدا رو
شکر
سلوم دوس مهربونام
خوفین؟
بازم ببخشید کامنت
دونیه داش ج ر میخورد
مجبور شدم از دوباله آپ کنم
یه خاطره میگم از زمان دبستانم ... دوم دبستان که بودم یه حرف خعلی زشتی
افتاده بود سر زبونم
"عجب بچه بی ادبی بودما " یه روز ظهر
داشتم از
مدرسه
بر میگشتم خونه
"فاصله خونه
تا مدرسه خعلی کم بود" یهو زن همسایمونو
دم
در
خونشون دیدم خعلی خوشمل و مهلبون نیگام میکرد آخا منم یهو زد به سرم که همون
حرف زشته رو بزنم! نه
سلامی نه علیکی بش گفتم : بگو نُه!
خیلی
مشتاقانه
برگشت گف:
نـــُــــــه! من: چِـــنگـِت تو گـــُــــــه!!!!!
عاقا تا این شنید دنبالم کرد !
منم مثه چی می
دویدم...من بدو اون بدو
....نفس نفس زنان خودمو
رسوندم خونه،
فوری غایم شدم!
آخر زنیکه به مامانم
گفته بود:جلوی دخدرتو بگیر! بی ادب شده!
بنده خدا مامانم
انخده
خجالت زده شده بود!
خولاصه اون روز مامانم از خجالتم دراومد
و حسابی
شستشومون داد!!!

کصااااااافط ! خو
زنیکه بچس یه چی گف حالا!
عینه بچه
ها دنبالم کرده بود!
یه لحظه پیش خودت
نگفتی: بچه مردم جُثه
نداره از نفس می افته!
غش
میکنه!
اونوخت کی جوابگوئه؟؟؟!![]()
دیه همون شد که من
حرف زشت بزنم!
بچه گیام
خیلی غد و یه دنده و جیغ جیغو بودم هیشکی چارم نمیکرد!![]()
رفقا پستم تو ادامه مطلبه چون زیاد بود گذاشتمش اونجا
بپر بخون بلکه درس عبرت بگیری اشتباه منو تکرار نکنین
اول بخونش بد نظر بده
میسی
+محکم ببار باران نـــــــــــــم نــــــــــم علاج زخمـــــــــهایم نیست…
+از آݜ روزگار چناכּ נهانم سوخت ڪـﮧ از ترس آب یخ را هم فوت مےڪنم.


خو اسکل عمه ننه برو شمارتو بذار برا یه و ِلی مثه خودِ آشغالت!!
قابل توجه همه اول پروفایلمو بخون بد شمارتو بذار.
یه نامزد دارم که یه تار موشو به یه اَنتَری بی خواهر و مادری مثه تو نمیدم!
آخرین بارتون باشه از این مدل کامنتا میذارن! روانی دختر باز!
اما נڵت مے گیرנ ، چݜمانت پر از اݜڪ مے ݜوנ ،
قڵبت خاڵے مے ݜوנ ، وقتے یاנت مے آیـנ ،
همـﮧ آכּ را مے خواننـנ و مے پسنـנنـנ ، جز هماכּ یڪ نفر ...!
◄مَـטּ بیـچـاره مُـدت هـاست کَـســے را مُـخـاطب شـعـرهـایـمـ کَـرده امـ کـه
خـیـلـ ـے وقت است غـایبـــــ است !
+دلم پره از این دنیا از اونایی راه میرن و نیش میزنن ،
خدا به دادشون برسه من که نمیگذرم از این دنیا و آدماش که مثه مار نیشت میزنن!!
+آهنگ وبمم دوسش دارم عوضشم نمیکنم


این عݜق آتݜین ز נڵم پاڪ نمے ݜۅנ
مجنوכּ بـﮧ غیر خانـﮧ ے لیڵا نمے ݜۅנ
باڵاے تخت یوسف ڪنعاכּ نوݜتـﮧ انـנ
هر یوسفے ڪـﮧ یوسف زهرا نمے ݜوנ
♦♦اللهم عجل لولیک الفرج♦♦
سلام سلااااام ، دوس مهربونام این عید رو اول به شما تبریک میگم بدشم
به علیرضام
، امیدوارم هر خواسته و حاجتی که دارید امام زمانمون خودش بهتون بده
+یا امام زمان خودت کمکمون زودتر به هم برسیم
+آهنگ وبم تو حلقتووون ![]()
سلام سلااااام به روی ماه آقا رضای گلم
خوفی جیجل؟
منم خوفم خدارو شکر
رضا دیشب سروگل و مادر نامزدش ومادر بزرگ نامزدشو خاله خانباجیای نامزدش اومده بودن
خونمون برای عرض تسلیت
منم قبلش خوشملانسی کردم و تیپ مشکی زدم اون مانتومم که بندش از پشت بسته میشه هم پوشیدم
خولاصه آماده باش بودیم که دیدم ابو قراضه دخدر عمه جلو در پارک شد حالا من ازسترس داشتم
که برادرای نامزدش همراش نباشن وگرنه مجبورم بشینم تو خونه (خو نمیخوام علیرضا رقیب عشقی
داشته باشه،بهله از اون لحاظ!!
)
دیدیم بهله دخدر عمه جان یه مش پیر و پارتال سوار کرده آورده
منم خرامان خرامان و خنده بر لب خوشملم
رفتم جلو سلام و ربوسی کردیم
بدشم که میوه آوردیم
من و آبجی فائزه ، نشسته بودیم و اینا کلیم سوژه خنده پیش اومد که به زوووور خودمو کنترل کردم![]()
یه وقت خندم نگیره زشته میگن چه دخدر لق و سبکی بد دیدین که وقتی یکی فوت میشه بقیه میپرسن
چی شد و صاب غزام براشون توضیح میده که اینطور شد و اونطور شد یکی از خاله خانباجیای
آقا محسن
(نامزد دخدر عممه) پرسید که چی شد بنده خدا به رحمت خدا رفت و...؟
همه ساکت بودن بنده خدا بابای
مام داش توضیح میداد که یهو خاله هه سرگرمم تعریف با یکی دیه از خاله خانباجیا شد!!
اصن انگااار نه گااار که ایی
بنده خدا داره میحرفه حالا بابای من داره تعریف میکنه اونام چادرشونو میگرفتن جلو دهنشون دم گوش
هم میحرفیدن وکر کر میخندیدن
(حالا دیه خدا میدونه یاد چی چی افتاده بودن) بابای منم سرشو گرف
بالا ببینه چه خبره(آخه بابای مخربووونم عادت نداره زل بزنه تو چش زن حتی اگه سن مادرشو هم داشته
باشه،بهله دیه مام کشیدیم به همی پدر) دید اُی دل غافـــل از او موقع تالا داشته برا خوش میتریفیده![]()
منو میگی پوکیده بودم
.... قرمز شده بودم اشکم دراومده بود سعیم میکردم بلند بلند نخندم ینی نبودی ببینی
تلف شدم بسکه خندیدم...
(ووویی چخده بده بی صدا خندیدن ) یه لحظه نگای بابام میکردم یه لحظم نگای خاله
خانباجیا دوباره دس میذاشتم رو دلم
.... تو همون هیر و ویر محس زنگید به سروگل مکالمه این دو مرغ عشق
شروووووع شــــــد
منو میگی خنده یادم رف گوشامو تیز کردم پیرزنه (مادر بزرگ محسن) گوشاشو چسبونده
بود به گوشی دخدر عمه و ذوق میکر
د، خو پیرزن زشته نکن ایی کارا شاید پسره بخواد یه چی خصوصی بگه
نامزدش !!!! چرا کنفتی ؟!! عاقا دخدر عمه مام کلی پروئه اصن خجالت مجالت سرش نمیشه حالا از ما رو نمیگیری
از دایی هات خجالت بکش!
جلو من و آبجی و مامان و مادر شوگرش و سه تا خاله خانباجیا و مادر بزرگ پسره
و داداشم و بابام و عمو میگف:از درد فراق چیزی رو زبونم گیر نمیکنه!!!(ینی غذا نمیتونم بخورم) حالا بلانسبت
رفقا مثه گاو میلُنبوند! 
راسی علیرضا دیروز عصر آبجی راضیه با مامان میخواسن برن بیرون که لباس بخره 
یه کنفتی راه انداختم که اگه بخوای چیزی بخری براش منم میخوااامم دیه راضیه باشون نرفت!! ینی حساب بردنو
حال کردی؟! ![]()
خوووو دیه رضا مخربون فدات شم مواظب خودت و عشخمون باش
راسی رضا داش یادم میرف
تولد امام زمانمون رو تبریک میگم بت نفسی
ایشالا امام زمان خودش کمکمون کنه و این انتظار
طولانیمون تموم شه
.... یا امام زمان خودت یاورمون باش.....
دوجت دالــــــــــــم عجقم بوس بوس
+ همی الان رضا آقایی رفتیم خونه یکی از اقوام یه خورده پول بدیم و برگردیم من و فائزه
بد خانومه میگف:نه بر نمیدارم تعارف میکردد ، ینی پدرمون در اومد بسکه تعارف تیکه پاره کردیم
منم ماشالا شیلین زبووون یه ماچ گنده چسبوند رو پیشونیم بدشم گف:امشب بیاین کمکم میخوایم حجله امام
زمان ببندیم بیاین نیت کردم شوهرتون بدما!! البته نیت اصلی برا دخترش بودا مال ما که از قبل رزرو شده![]()
یه سلام خوشتل مشتل به روی ماه رضا آقایی
خوبی عزیزم؟
منم خدا رو شکرر خوبم
علیرضا امروز نشسته بودیم سر سفره
یهو من گفتم : آخییی فرداشب حنای دُزدِ محبوبه هس
مامان گف: تموم شد رف کدوم حنای دزد آخه؟؟! ینی چشام شد چارتا![]()
گفتم مگه عروسی 4 و 5 نبوووووود؟؟؟ گف:چرا تاریخشو دیه عوض کرده بودن
چهارشنبه و پنجشنبه ایی که گذشت عروسیشون بوده ه ه ه
ما که نتونسیم بریم
"به خاطر فوت بابابزرگیم" خاله و بابا بزرگ اینام که نرفته بودن!
دایی هامم نیدووونمم،وای بیچاره محبوبه فک کن چقدر عروسیش ســـــــرد بوده
اول اینکه خونه خاله اینا دوره ه ه ه ه بدشم مامان بزرگ اینا احترام گذاشتن به ما و نرفتن![]()
به قول آبجی راضیه : سردترین عروسی های اقوام،عروسی اقوام مادریه! همینطورم هس
نه اینکه رابطه ها خوب نباشه نــــه ولی نمیدونم چرا عروسیشون سرد میشه....برعکس اقوام پدری
انقــــــــد شلووووووغ میشه که نگو
مثلا عروسی آبجی خودت با پسرعمم ، انقد شلوغ بود از همه
جا دعوتی داشتن،نفسی جات واقعا خالی بود
(بچه ها علیرضا روز عروسی آبجیش زینب نبود
موقع امتحاناش بوده الهی بمیرم منم انقد حالم گرفته شدفک کنین چن ماه منتظر بودم عروسی آبجیش بشه
وقتی فهمیدم نتونسه بیاد کلـیـــــی غصم شــــــــد، روز عروسی آبجی آخریشم فقط روز اول"حنابندون"
بوده صب روز دومش میره الهی بمیرم عروسی آبجیاش نتونسه بود خوش بگذرونه،عب نداره ایشالا عروسی خودمون
)
اینم از رابطه گرم و صمیمانه ما با اقوام مادری!
خو بذگریم از این موضوع بریــــم سراغ موضوع بدی![]()
امروز صب زن عمو اومده بود خونمون یهو دختر عموم "لیلا" اومد گف: مامان سهیلا " زن پسر عامومه" اومده
خونش یه مش مدارک
ببره برا تقاضای طلاق!! ینی ملت ناشکرنا!!
تو ایی دوره بی شوهری آخه ایی چه
مسخره بازی هس؟؟؟ خداوکیلی پسرعاموم نه معتاده نه لات و سوسول خیلی مثبت و سنگین و رنگین اینام
ایی مدلی دوس ندارن،دلشون میخواد ژیگول باشه و روزی ده من ژل و کوفت و زهرمار بماله به مواش،والا بوخداااا
بابامم نشسته بود گف: به درک بذا بره و....
خلاصه اعصابش خورد شد الهی بمیرم حرص همه رو میخوره
مواشم سفید شده بمیرم الهی بابایی مخربونممم...
ینی از روزی که ازدواج کردن اینا یه روز نشد ایی دختره
مسخره بازی در نیاره که اکبر فلان و بسان
...از خداشونم باشه اصن رضا بذا طلاق بگیره ببینم چه گهی
میخواد بگیرتش!
دختر عمه کنیز"زینب" اونم مثه اینکه موخا طلاق بگیره،حیف دختر عمم واقعا...
پسره مثه اینکه خل وضه
،میگن اخلاق گندی داره الان نمیتونم همشو اینجا بنویسم خعلی طولانی میشه
ولی پسره خل میزنه! میگن تو خونه عمم بضی وختا فال گوش وا میسته که چی دارن درموردش میگن!
وووووییی چه جوری تحملش کردن تا حالا ، دختر عمم از همو اولشم راضی نبود خانوادش زور گذاشتن پشت
سرش،خو پسره روانی عاشق پیشه چن ماه بود پاشنه در خونشونو از جا کنده بود
هر چی بش میگفتن : بابا جان
دخترمون راضی نیس خواهشا محض خدا دس از سرمون بردار برو یه جای دیه خعلی پیله بود
دیه مجبور شده بودن،رضا آقایی سر سفره عقد انقد ناراحت بود که هر کی میدیدش میگف :معلومه که راضی نیس
بد از اینکه بله رو گف کلی گریه کرد...
حالام خانوادش میگن میخوایم طلاق دخترمونو بگیریم پسره دیوونس...
ووویی علیرضا طلااااق با کلی امید و آرزو بله رو بگی بدشم باید همه خاطراتو فراموش کنی
و جدا شی وای تصورش اشکمو در میاره. راسی رضا یکی از میلای توی دستم
شکــــست،چن شب پیش آبجیت اینا اومده بودن خونمون یه لحظه چشمم افتاد به دستم دیدم
عــــــــه النگوم شکستهههه...
کلی غصم شـــــد
همین که پهنتر و تو چشم تر از بقیش بوووود![]()
رضا من طلا موخاااام ، عاشخ طلاااممم ، از این تکمیلیاااا موخاماااااا
قفونت بلم الهــــــــــی زود زوووود بیا
دلم برات تنگولیـــــــده ه ه ه ![]()
بوس نفسی
، عاشختــــــــــم آقای مهربونم
، خدا نگهدار وجود مهربون و عصیصت
+ این پسرعاموم که در موردش تو پستم گفتم،یتیمه،نه پدر داره نه مادر
عاموم موقعی که پسرش هنوز تو شکم مادرش بود تویه تصادف فوت میشه
مادرشم وقتی به دنیا میارتش میره شوهر میکنه ،البته هنوزم با هم رابطه داریم با زن عاموم
به خاطر اینه که بابام حرصشو میخوره بهترین عروسی رو براش گرف که حالام دختره بی لیاقت
میخواد طلاق بگیره الهی بمیرم برا پسر عاموم ... بیخیال بذا بره چی که هس دختر خوب
ۅقتے ڪسے بـﮧ عݜقݜ مےگـﮧ نفسمے...
یعنے نمےݜـﮧ نفسم رو با ڪسے قسمت ڪنم,
یعنے آנҐ باݜ و فقط ماڵ من باݜ !
یعنے چݜمات بایـנ فقط منو ببینـﮧ بفهم ڵطفا ...
