سلام رضای نازم

خوبی عزیزترین؟

منم بد نیسم

رضا امروز صب مامان خواس یه کاری انجام بدم منم تنبلی کردم و گفتم : به من چه،من کاری ندارم

آقا جان هر چی اصرار کرد و چاخان کرد گفتم:نچ من کاری ندارم

خلاصه دوتا فحش خوشگل خوردم بدشم  اومدم تو اتاق نشستم و کامپیوترو روشن کردم من نشسته بودم آهنگ گوش میکردم اونم برا

 خودش غر میزد بد از چن دقیقه اومدم بیرون که آب ‌بخورم تا منو دید عصبی تر شد و اومد سیم کامپیوترو کشید و خاموش شد

منم صدامو بردم  بالا گفتم:میزنم تو سر خودماااااا! اونم بیشتر تر تر عصبانی شد تو این جور مواقع آبجی فائزه میاد خلاصی میده

چون میدونه چقد جوشی یا به قول خودش"وحشیم" بد از این من در اتاق بستم و نشستم ؛همینجور غر میزد که چرا تن پرورم و دس به هیچی  نمیزنم  بین غرغراش میگف:فک کردی خانواده زینب میان تورو بگیرن؟؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز اونا همچینن و همچین "منظورش این بود که

تو سرتری و یکی مثه خودتونو میگیرین" حرفاشو درس و کامل نتونسم بشنوم چون کامپیوتر روشن بود ... هرچی بود که کلی

فکرمو مشغول کرد...مگه من چمه علیرضا؟؟ کورم؟؟ کچلم؟؟ خل و چلم؟؟ خانواده درس و حسابی ندارم؟؟ قیافه ندارم؟؟ اخلاق

ندارم؟؟ اصن میدونی چیه،خیلیم دلتون بخواد!! اگه بد بودم که مادرت منو تو سن 16 سالگی نمی قاپید که!

تو عروسی دخترعاموم

همچین دل و جیگرش ضعف رفته بود که گفته بود فقط دختر حاجی! همه آرزوشونه که من بشم عروسشون اونوقت....

اصن علیرضا چرا زودتر نمیای تکلیفمو روشن کنی؟؟ حقم داری تقصیر خانواده خودمه که دس دس میکنن،

شما که اوکی دادین پس چرا من نباید بات حرف بزنم؟؟ بخدا هر کی ماجرامونو میفهمه دهنش باز میمونه

خلاصه علیرضا امروز حسابی اعصابم خورد شد....

فداتـــ شم مواظبــــ خودت باش

دوستــــــــ دارم نفـســـــــــــــم

بوس بوس

 

+ دلم برا اولین لبخندت بهم تنگ شده نفســـــــــم

+تو تنها مال منی و بس به هیچکسم نمیدمت اینو به همه بگو